تبليغاتX
دختر ایرونی - پسر ایرونی - خدای آسمونی - وجوه مشترك ميان اديان‌
 برخي از متفكران عنصر اساسي و مشترك ميان اديان را همان امر مقدس مي‌دانند. قلمرو دين، تميز نهاده ميان مقدس و نامقدس است. امر مقدس عمومي‌ترين پديده‌ مشترك ميان همه‌ اديان است. در تمام امور ديني مي‌توان اثري از تمايز مقدس و نامقدس يافت. براي فرد ديندار، مكان همگون و يكسان نيست، يعني انسان ديندار همه‌ مكان‌ها را يكسان تجربه نمي‌كند.
 
برخي مكان‌ها براي او مقدسند. به عنوان مثال، براي فرد مسلمان، مساجد نسبت به اماكن عمومي تقدس خاصي دارند. همچنين ديندار، زمان را به نحو يكسان تجربه نمي‌كند. زمان از نظر ديندار نامتجانس است.

برخي زمان‌ها برخلاف ديگر زمان‌ها مقدسند. بنابراين تفكيك ميان مقدس و نامقدس عمومي‌ترين پديده در تمام اديان است و تفاوت انسان ديندار و بي‌دين در همين امور است. در اديان مختلف، نمادها و اسطوره‌هايي وجود دارد كه نشان مي‌دهند امر مقدس واقعيت دارد.

البته همه اديان از ماهيت و عناصر يكساني برخوردار نيستند و تفاوت‌هاي عميقي ميان آنهاست. لذا نمي‌توان با يافتن چند عنصر مشابه، نظريه‌اي كلي درباره‌ همه اديان ارائه كرد و ساختار همه‌ اديان را نشان داد. اين مقاله به تشريح اين موضوع پرداخته است.

با توجه به آثار به دست آمده از كهن‌ترين دوران حيات بشر، همه حكايت از دينداري انسان مي‌كنند. روان‌شناسي تاريخي انسان نشان مي‌دهد كه بشر از پگاه آفرينش لحظه‌اي بي‌دين و بي‌عقيده نبوده است؛ اشكال پرستش در كليه ادوار تاريخ همين را ثابت مي‌كند. بشر معتقد، متدين و صاحب عقيده بوده است.

درخشش  عصر دينداري انسان از مرحله‌اي است كه تكامل مغزي يا عقلي انسان آغاز مي‌شود و همين مرحله، دوره‌اي است كه گزارش‌هاي مذهبي سخن از حضور پيامبران دارند.

با نگاهي به داستان آفرينش در قرآن، مي‌توان دريافت كه قدمت انسان در زمين بسيار طولاني است. اين واقعيت را مي توان از پرسش و پاسخ فرشتگان و خداوند دريافت.

هنري لوكاس مي‌گويد: «دين پيچيده‌ترين عنصر فرهنگ ابتدايي انسان است...»

و پيداست كه همه مردم اوليه گونه‌اي اعتقاد ديني داشته‌اند و انسان اوليه مانند بازماندگانش به نيروي رازآلودگي كه نگاهدارنده زمين، آسمان و سراسر زندگي اوست، عميقا احساس وابستگي مي‌كرد. انسان‌هاي ابتدايي به نيروهاي فراطبيعي باور داشتند و بسياري از عادت‌هاي فرهنگي آنان از اين‌گونه گرايش‌هاي ماوراء طبيعي سرچشمه گرفته است.

واژه دين لفظ مشترك آريايي و سامي است.

محققان لفظ دين را در آثار سه قوم ديده‌اند:

1- در لغت آرامي (لغت اقوام ساكن شمال بين‌النهرين) به معناي حكم و قضا به كار گرفته شده است.

2-‌ در لغت عرب به معناي رسم و عادت و شريعت آمده است.

3- در اوستا دين به معناي شريعت و مذهب آمده است و در اصطلاح عرف، دين شريعتي است كه به وسيله يكي از فرستادگان الهي يا مدعيان نبوت آورده شده است.

دين كلمه‌اي است عربي كه در زبان‌هاي سامي (عبري و آرامي) نيز به كار رفته و به معناي قضاوت و جزا هم آمده است؛ مانند: يوم‌الدين كه به معناي روز جزا و داوري است.

و در لغت عرب به معناي اطاعت و انقياد هم آمده آن‌گونه كه به معناي آيين و شريعت هم به كار رفته شده است. لفظ دين در اوستا به صورت وئنا آمده كه به معناي وجدان و ضمير پاك است.

حوزه دين مستقل است نه تحول‌گرا

حوزه‌ دين را بايد به طور مستقل در نظر گرفت. دين را نبايد به امور ديگري مانند جامعه‌شناسي، روان‌شناسي و فيزيولوژي، اقتصاد، زبان، هنر و غيره تحويل داد؛ يعني ماهيت دين را نبايد با اين امور تبيين كرد. پديده دين را بايد حوزه مستقلي در نظر گرفت و آن را بدون فروكاستن به ديگر حوزه‌هاي معرفت بشري تبيين كرد.

تبيين دين براساس مقولات ديگر نظير آنچه ذكر شد، همان تحويل‌گرايي است و چنانچه تحويل‌گرايي را بپذيريم، دين مستقل نخواهد بود.

دين غيرقابل تحويل به اين امور است، يعني دين خود متغير مستقلي‌ است. دين نقش مستقلي در حيات بشر دارد و  بايد علتي مستقل در نظر گرفته شود، نه معلول عوامل ديگر. نگاه علي آن‌ گاه جايگزين نگاه معلولي مي‌شود كه تحويل‌گرايي را نپذيريم.

در مورد اديان بايد باورها ، مراسم و نمادهاي هر ديني را با باورها و مراسم و نمادهاي اديان ديگر مقايسه كرد و پس از آن ميان آنها داوري كرد. مورخان هم در بررسي‌هاي تاريخي خود به مقايسه برخي امور مي‌پردازند ولي بايد اين موضوع را در نظر گرفت كه پديده‌هاي متنوع ديني مانند باورها، اعمال، نمادها، اسطوره‌ها و... را بايد بدون در نظر گرفتن مكان و زمان اصلي آنها سنجيد. زمان‌ها و مكان‌هاي اين مظاهر ديني فرق مي‌كند، اما همه‌ آنها يكسانند و مي‌توان همه‌ آنها را در آزمون قياس نهاد.

مظاهر پديده‌هاي ديني نيز مكان‌ها و زمان‌هاي معيني براي خود دارند؛ مثلا در هر ديني عبادت در زمان و مكان خاصي انجام مي‌شود، ولي اين عبادت‌ها را بدون در نظر گرفتن زمان و مكان آنها مي‌توان مقايسه كرد. همچنين به عنوان مثال، زئوس (Zeus) خداي يونانيان بود و آنها زئوس را مي‌پرستيدند.

يونانيان به خدايان بي‌شماري اعتقاد داشتند؛ زئوس خداي مذكر و برتر بود، خداي آسمان بود، در زمان‌ها و مكان‌هاي گوناگوني ظاهر مي‌شد و براي خود همسري داشت. زئوس به يونانيان اختصاص دارد و در اديان ديگر ملل وجود ندارد، اما خداي آسمان به يونانيان اختصاص ندارد و در ديگر اديان هم مي‌توان چنين چيزي را يافت. ما با بررسي خداي آسماني در فرهنگ‌ها و اديان مختلف مي‌توانيم به حقايق كلي دست بيابيم.

امر مقدس و نامقدس‌

در تمام اديان، دينداران ميان دو سطح مقدس و نامقدس فرق مي‌گذارند. نامقدس قلمرو اشيايي است كه ما هر روز با آنها سروكار داريم؛ قلمرو اشياي معمولي و غيرمهم. مراد اشيايي است كه اهميت خاص ديني براي ما ندارند. مقدس مقابل چنين اموري است.

مقدس فضاي امور فوق‌طبيعي و اشياي غيرعادي است. نامقدس در معرض نابودي و زوال است، ولي مقدس هميشگي، اصيل و واقعي است. نامقدس صحنه‌اي از حيات بشر را در بر مي‌گيرد كه تغيير مي‌پذيرد و كهنه مي‌شود. ولي مقدس عرصه‌اي است كه زنده است و ترتيب و كمال دارد. چشمه‌ دين از همين تمايز نهادن ميان مقدس و نامقدس مي‌جوشد.

برخي از متفكران ازجمله ميرچا ايلياده عنصر اساسي و مشترك ميان اديان را همان امر مقدس مي‌دانند. قلمرو دين، تميز نهاده ميان مقدس و نامقدس است. امر مقدس عمومي‌ترين پديده‌ مشترك ميان همه‌ اديان است. در تمام امور ديني مي‌توان اثري از تكنيك مقدس و نامقدس يافت.

براي فرد ديندار، مكان همگون و يكسان نيست، يعني انسان ديندار همه‌ مكان‌ها را يكسان تجربه نمي‌كند. برخي مكان‌ها براي او مقدسند. به عنوان مثال، براي فرد مسلمان مساجد نسبت به اماكن عمومي تقدس خاصي دارند؛ پس مسلمان در مسجد، مكان مقدس را تجربه مي‌كند. از اين جهت، مكان براي ديندار نامتجانس است. تفكيك امر مقدس از نامقدس در مكان هم جاري است. همچنين ديندار، زمان را به نحو يكسان تجربه نمي‌كند.

زمان از نظر ديندار نامتجانس است. برخي زمان‌ها  برخلاف ديگر زمان‌ها  مقدسند و ديندار چنين زماني را به نحو مقدس تجربه مي‌كند.

بنابراين تفكيك ميان مقدس و نامقدس عمومي‌ترين پديده در تمام اديان است و تفاوت انسان ديندار و بي‌دين در همين امور است. براي فرد بي‌دين زمان‌ها و مكان‌ها متجانسند، ولي براي ديندار زمان‌ها و مكان‌ها نامتجانس و ناهمگونند.

در اديان مختلف، نمادها و اسطوره‌هايي وجود دارد كه نشان مي‌دهند امر مقدس واقعيت دارد. ارائه‌ نظريه‌اي جهاني درباره‌ دين امر مشكلي است. همه اديان ماهيت و عناصر يكساني ندارند و تفاوت‌هاي عميقي ميان آنهاست. لذا نمي‌توان با يافتن چند عنصر مشابه، نظريه‌اي كلي درباره‌ همه اديان ارائه كرد و ساختار همه‌ اديان را نشان داد.

با يك نظر كلي به اديان مي‌توان يك جنبه ثابت و يك جنبه متغير در آنها تشخيص داد. مي‌توان گفت كه در همه اديان جنبه ثابت  كه در واقع  اساس آنهاست  كمابيش از وحدتي نسبي برخوردار است.

به عبارت ديگر، مي‌توان گفت وجوه مشترك ديگري، ثابت و همانند در ميان اديان گوناگون وجود دارد، خواه اين اديان ازجمله آيين‌هاي سامي مانند آيين يهود و مسيحيت و اسلام باشد يا از اديان غيرسامي همچون كيش بودايي و هندي و زردشتي يا از اديان سازمان‌نيافته و بومي آفريقا و آمريكا و جز آنها. اين وجوه مشترك به طور كلي عبارت است از:

1- اعتقاد به مبدايي كه از آن به عنوان خدا نام برده مي‌شود.

2- اعتقاد به رسولان و پيام‌آوران به عنوان رابط ميان مردم و مبدا مذكور.

3- اعتقاد به شريعت به عنوان مجموعه‌اي از اوامر و نواهي و آداب و رسوم رفتار ديني و در نتيجه اعتقاد به مجازات و مكافات اين جهاني يا آن‌ جهاني به عنوان نتيجه رفتار مخالف يا موافق با شريعت‌

4- وجود مجموعه‌اي از تعليمات اجتماعي و احكام و قوانين مربوط به زندگي جاري مردم‌

5- اعتقاد به اصول اخلاقي بشردوستانه‌اي مانند محبت و مهرباني به نوع و راستي و درستي در رفتار و دوري از دروغ و ريا و آزار و غيره‌

اما آشكارا تفاوت‌هايي نيز در اديان به چشم مي‌خورد. تفاوت‌هايي كه اديان گوناگون با هم دارند معمولا در رابطه با چگونگي جزييات راجع به تفسير و تعبير وجوه مشترك آنها پديد مي‌آيد. به بيان ديگر آنچه اديان را از يكديگر جدا مي‌سازد، همان فروع مربوط به آداب ستايش و روابط اجتماعي و معاملات يا به عبارت ديگر، جزييات مربوط به اعتقاد به خدا و پيغمبران و دستورهاي شريعت و قوانين و احكام و اصول اخلاقي است نه نفس اعتقاد به آنها؛ پس مي‌توان گفت جنبه ثابت اديان از «وحدتي نسبي» برخوردار است، اما جنبه متغير اديان را مي‌توان در ساحت تفاوت‌هاي آنها با يكديگر بررسي كرد.

با توجه به آنچه گفته شد، تفاوت‌هايي كه در اديان وجود دارد در فروع و جزييات است، اما اين تفاوت‌ها را نمي‌توان ناديده گرفت، زيرا همه اختلافاتي كه در دين‌هاي گوناگون وجود دارد ناشي از همين تفاوت در جزييات است.

اما جنبه متغير دين تنها حاكي از وجوه اختلاف يك دين در رابطه با ديگر اديان نيست، بلكه اين جنبه متغير  يا فروع  در طول تاريخ تحول دين واحد نيز تغيير مي‌كند. به عنوان مثال طرز تلقي مفاهيمي چون بهشت و جهنم و عبادات در ميان پيروان يك دين در زمان‌هاي مختلف يكسان نمي‌ماند.

يكسان نبودن و يكسان نماندن اين طرز تلقي مقوله‌هاي گوناگون ديني ناشي از ديگرگوني اوضاع و شرايط كلي فكري و اجتماعي است.

نتيجه‌

به طور كلي مي‌توان وجوه تقريبا مشترك اديان را در چند مورد نام برد و اين موارد عبارتند از:

1)‌ خداشناسي و يكتاپرستي 2)‌ نيكوكاري و دستگيري از ضعفا 3)‌ راستي و درستي و حرمت دروغ 4)‌ حرمت زنا 5)‌ منع دزدي و رشوه‌گيري 6)‌ وفاي به عهد 7)‌ پاكيزگي و طهارت 8)‌ عبادت استعانت 9)‌ نيازردن حيوانات بي‌آزار 10)‌ احترام به والدين 11)‌ آنچه به خود نمي‌پسندي به ديگران روا مدار 12)‌ ميانه‌روي و اعتدال 13)‌ محبت به يكديگر و خدمت به خلق 14)‌ تقوي و پرهيزكاري 15)‌ نكشتن بي‌گناه 16)‌ آباد كردن جهان 17)‌ خيرات براي مردگان و ياد آنان 18)‌ اعتقاد به پاداش و كيفر پس از مرگ 19)‌ كسب معاش از راه حلال.

مريم لباف‌زادي‌